
…رهـــــــــا…
زمین می چرخد و من سرم گیج می رود
پایان سال ۸۸
پنجشنبه | ۲۷ اسفند ۱۳۸۸
برای سارا :
گاه آرزو می کنم
زورقی باشم برای تو
تا بدان جا برمت که می خواهی.
زورقی توانا
به تحمل باری که بر دوش داری،
زورقی که هیچگاه واژگون نشود
به هر اندازه یی که ناآرام باشی
یا متلاطم باشد
دریایی که در آن می رانی.
مارگوت بیکل
ألا بذکر الله تطمئن القلوب
یکشنبه | ۲۳ اسفند ۱۳۸۸
«الذین آمنوا وتطمئن قلوبهم بذکر الله ألا بذکر الله تطمئن القلوب».
سلام،خداحافظ
یکشنبه | ۱۶ اسفند ۱۳۸۸
.
.
خدایا به امید تو
.
.
.
.
.
.
.
پی نوشت :
۱/خدایا شکرت ۲/ شنبه ۱۳۸۸/۱۲/۱۵ ساعت ۱۱/۳۴