مرثیه ای برای لورکا

و ما همچنان دوره میکنیم
شب را
و روز را
هنوز را …

p

پی نوشت :

هیچ چیزی سر جای خودش قرار نمیگیره مگه اینکه همه با هم تلاش کنیم . فرق من با اونی که از سرما خودشو تو کارتون جا کرده هیچ چیزی نیست /پس چرا اینهمه نابرابری ؟!!
ما ، نه اینطوری بگم بهتره که من هیچوقت تلاش نکردم که این پسر بچه رو درکش کنم / جز دلسوزی برای این بچه ها هیچ کار دیگه ای نمیکنیم چرا که احتمالا باعث به خطر افتادن شرایط مالی و شاید بیشتر شدن دغدغه هامون بشن / حقیقتش اینه که آدم دوست داره لااقل پیش خودش احساس آرامش خاطر کنه / مدتهاست که از خودم ناراضی ام و برای زندگیم و برای خاطر بی آرامشم متاسفم .

و کلام تو در جان من نشست

و کلام تو در جان من نشست

و من آ ن را

حرف

به حرف

باز گفتم.

کلماتی که عطر دهان تو را داشت.

و در آن دوزخ

- که آب گندیده

دود کنان

بر تابه های تفته ی سنگ

می سوخت ـ

رطوبت دهانت را

از هر یکان ِ حرف

چشیدم .

prayer