من راه خانه‌ام را گم کرده‌ام

من راه خانه‌ام را گم کرده‌ام
اسامی آسان کسانم را
نامم را، دریا و رنگ روسری ترا، ری‌را
دیگر چیزی به ذهنم نمی‌رسد
حتی همان چند چراغ دور
که در خواب مسافرانْ مرده بودند!
من راه خانه‌ام را گم کرده‌ام آقایان .

جوهر

سنگ
برای سنگر،
آهن
برای شمشیر،
جوهر
برای عشق…

در خود به جُستجویی پیگیر
همت نهاده‌ام
در خود به کاوش‌ام
در خود
ستمگرانه
من چاه می‌کَنَم
من نقب می‌زنم
من حفر می‌کُنَم.

 □

 در آوازِ من
زنگی بیهوده هست
بیهوده‌تر از
تشنجِ احتضار:
این فریادِ بی‌پناهی‌ زندگی
از ذُره‌ی دردناکِ یأس
به هنگامی که مرگ
سراپا عُریان
با شهوتِ سوزانش به بسترِ او خزیده است و
جفتِ فصل ناپذیرش
ــ تن ــ
روسبیانه
به تفویضی بی‌قیدانه
نطفه‌ی زهرآگینش را پذیرا می‌شود.

 □

 در آوازِ من
زنگی بیهوده هست
بیهوده‌تر از تشنجِ احتضار
که در تلاشِ تاراندنِ مرگ
با شتابی دیوانه‌وار
باقیمانده‌ی زندگی را مصرف می‌کند
تا مرگِ کامل فرارسد.
پس زنگِ بلندِ آوازِ من
به کمالِ سکوت می‌نگرد.

 □

 سنگر برای تسلیم
آهن برای آشتی
جوهر
برای
مرگ!

………………

احمد شاملو

۱۵ مردادِ ۱۳۴۵

و باز سکوت

قرینه است،
این درخت و آن درخت،
بر آبی بی‌انتهای بالاتر!
تنها جای تو خالی‌ست،
سبزه‌قبای خواب و خیالِ من!
و دوباره خش‌خشِ گریه یادِ تو
که به حیاطِ دلم برگشته است!
می‌نشین…
و در جمعیت نیمه‌روشنِ آن سوی پنجره
در ایستگاه دنبال کسی شبیهِ تو می‌گردم…
و خوب می‌دانم که کسی کـَـس نمی‌شود
زیرا هیچ انسانی قادر به ادامه انسانی دیگر نیست!
پس بازی‌ها فقط یک بازی‌اند و همین!
با این وجود کسی شبیه تو را پیدا می‌کنم
و از او دور می‌‎شوم…
و هرچه دورتر می‌شوم،
شباهتش به تو بیشتر و بیشتر می‌شود…

و باز سکوت!

.

.

.

حسین پناهی

دل خوش

دل خوشی

جا مانده است
چیزی جایی
که هیچ گاه دیگر
هیچ چیز
جایش را پر نخواهد کرد
نه موهای سیاه و
نه دندانهای سفید

.

پ ن :  حسین پناهی

بقا

ده دقیقه سکوت به احترام دوستان و نیاکانم

غژ و غژ گهواره های کهنه و جرینگ جرینگ زنگوله ها

THE WAY BACK

THE

WAY

BACK

.

.

.

Burkhard Dallwitz – The Way Back -2011


گندم

سیگارى نیفروخته

ممکن است امشب بمیرد
با سوخته‏‌گى سینه‏‌ى کُتش از آتش گلوله‏‌یى.
هم امشب
به سوى مرگ رفت
با گام‏‌هاى خویش.

پرسید: – سیگار دارى؟
گفتم: – بله.
– کبریت؟
گفتم: – نه
شاید گلوله
روشنش کند.

سیگار را گرفت و
گذشت…

شاید الآن دراز به دراز افتاده باشد
سیگارى نیفروخته بر لب و
زخمى بر سینه…
رفت.
نشانه‌‏ى تکثیر
و تمام.

.

.

.

اثری از‫: احمد شاملو, ناظم حکمت

گناه

بزرگترین گناهی را که یک انسان می تواند مرتکب شود
مرتکب شده ام ، خوشبخت نبوده ام.
بگذار بهمنِ یخ زدهِ بیرحمِ نسیان

مرا در کام خود فرو برد،نابود کند، بی شفقتی.
پدر و مادرم مرا برای زیبایی و

بازی شگفت انگیز زندگی به دنیا آوردند،
برای زمین ، آب ، آتش و هوا

من به آن ها خیانت کردم از این رو که خوشبخت نبودم
و آرزوی نخستین آنها برآورده نشد.

ذهن من خود را وقف لجاجتِ متقارنی برای هنر کرده است

که دمیدن در حباب است ، من بزدل بودم.

آن ها شجاعت را به من آموختند.

و من آن را پس زدم، آنچه  بیش از هر چیز مرا دنبال می کند:

من انسانی نگون بخت بوده ام.

.

.

.

پی نوشت:

اثری از : بورخس ، مودب میرعلایی

کپی شده از سایت http://poets.ir

بودن یا نبودن

بودن یا نبودن

بحث در این نیست

مسئله این است .