سارا در آئینه

میان خورشید های همیشه زیبایی تو لنگریست

خورشیدی که از سپیده دم همه ستارگان بی نیازم می کند

نگاهت شکست ستمگریست

نگاهی که عریانی روح مرا از مهر جامه ای کرد

بدان سان که کنونم شب بی روزنِ هرگز ،چنان نَماید که کنایتی غمز آلود بوده است

و چشمانت با من گفتند که فردا روز دیگریست

آنک،چشمانی که خمیر مایه ی مهر است

وینک مهر تو ،نبرد افزاری تا با تقدیر خویش پنجه در پنجه کنم

آفتاب را در فراسوهای افق پنداشته بودم ،

به جز عظیمت نابهنگامم گزیری نبود.چنین انگاشته بودم

میان آفتاب های همیشه زیبایی تو لنگریست

نگاهت شکست ستمگریست

و چشمانت با من گفتند که فردا روز دیگریست

.

.

.

پی نوشت :

مدتهاست که شاملو می خونم و واقعا هرگز پیش نیومده که حس تکرار بیاد سراغم یا از خوندن نوشته هاش پژمرده شم . تصور می کنم آیدا باید فرد با لیاقتی باشه که اینطور شاملو رو به نوشتن وادار می کنه و برای خودم افسوس می خورم که توانایی این رو ندارم که اونطور که شایسته ست از تو بخاطر محبت هات تشکر کنم سارا .

خدایا شکرت

خدایا شکرت

به داده هات و نداده هات شکر

Plz hellp me

برای عزیزانی که رفتند

من از کجا می ایم؟

به مادرم گفتم دیگر تمام شد

گفتم همیشه پیش از آنکه فکر کنی اتفاق می افتد

باید برای روزنامه تسلیتی بفرستیم

سلام ای غرابت تنهایی

اتاق را به تو تسلیم میکنم

چرا که ابرهای تیره همیشه

پیغمبران ایه های تازه تطهیرند

و در شهادت یک شمع

راز منوری است که آنرا

آن آخرین و آن کشیده ترین شعله خواب میداند

be-yade-to-ke-nisti

پ ن :

این شعر و این لحظه ای که دارم میگذرونم برای دوستی عزیزیه که خیلی وقته از پیش ما رفته و براش راه برگشتی نیست تا ببینه زندگی ارزششو نداشت که خودتو براش بکشی  .

Blood diamond

blood-diamond3

پ ن:

۱/ عالی بود

دلهره

با این همه ای قلب در به در!

از یاد مبر

که ما ـ من و تو ـ

عشق را رعایت کرده ایم

و انسان را رعایت کرده ایم

خود اگر شاهکار خدا بود یا نبود .

ترانه ای که نخواهم سرود من هرگز !

So then I dreamt,
the song
I’ll never sing.

Song filled with lips
welling up from afar.

Song filled with hours,
counted off in the shade.

Song of the star alive
on the perpetual day.

چنین شد پس که من دیدم به رویا
ترانه یی را
که نخواهم سرود من هرگز.

ترانه ای پُر از لب ها
و راههای دوردست.

ترانۀ ساعات گمشده
در سایه های تار.

ترانۀ ستاره های زنده
بر روز جاودان.

بدون شرح

گور بابای اینترنت

خدا اینترنت این کشور رو به زمین گرم بزنه

خدایا اگه نعمتی رو بهمون میدی قبلش بهمون یاد بده چطور ازش استفاده کنیم

خدایا کمککککککککک

خدایا کمک

)-x

ابرهای خزانی

ابرهای خزانی در ذهن و روح من

ابرهای خزانی سنگین و پر سایه

خا طر در آرامش است

اندیشه آدمیان را باز نتوان خواند

و مقاصد آدمیان را به چشم نتوان دید

قلبها به خوابی خوش فرو شده است

به امید پراکندن ابرها

ابرهای خزانی در ذهن و روح من.

abrhayekhazani

افکار دیگران !

مردی در کنار جاده، دکه ای درست کرد و در آن ساندویچ می فروخت.چون گوشش سنگین بود، رادیو نداشت، چشمش هم ضعیف بود، بنابراین روزنامه هم نمی خواند.
او تابلویی بالای سر خود گذاشته بود و محاسن ساندویچ های خود را شرح داده بود.
خودش هم کنار دکه اش می ایستاد و مردم را به خریدن ساندویچ تشویق می کرد و مردم هم می خریدند.

کارش بالا گرفت لذا او ابزار کارش را زیادتر کرد.
وقتی پسرش از مدرسه نزد او آمد …. به کمک او پرداخت.

سپس کم کم وضع عوض شد.
پسرش گفت: پدر جان، مگر به اخبار رادیو گوش نداده ای؟ اگر وضع پولی کشور به همین منوال ادامه پیدا کند کار همه خراب خواهد شد و شاید یک کسادی عمومی به وجود می آید.
باید خودت را برای این کسادی آماده کنی.

پدر با خود فکر کرد هر چه باشد پسرش به مدرسه رفته به اخبار رادیو گوش می دهد و روزنامه هم می خواند پس حتماً آنچه می گوید صحیح است.
بنابراین کمتر از گذشته نان و گوشت سفارش داده و تابلوی خود را هم پایین آورد و دیگر در کنار دکه خود نمی ایستاد و مردم را به خرید ساندویچ دعوت نمی کرد.
فروش او ناگهان شدیداً کاهش یافت.
او سپس رو به فرزند خود کرد و گفت: پسرجان حق با توست.
کسادی عمومی شروع شده است.

♦ آنتونی رابینز یک حرف بسیار خوب در این باره زده که جالبه بدونید: اندیشه های خود را شکل ببخشید در غیر اینصورت دیگران اندیشه های شما را شکل می دهند. خواسته های خود را عملی سازید وگرنه دیگران برای شما برنامه ریزی می کنند.

در گلستانه

drf4-1m1

در گلستانه / شهرام ناظری

پی نوشت:

۱/ دلنوازه

۲/  از  ف ی ل ت ر ش ک ن برای دانلود استفاده کنید .

۳/ سلسله  موی دوست حلقه دام بلاست      هر که در این حلقه نیست فارغ از این ماجراست